بزیم
متضادها
جا خوردن، گریز
لغت نامه دهخدا
بزیم. [ ب َ ] ( ع اِ ) بند تره و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شاخه نازکی که با آن دسته سبزی را می بندند. ( ناظم الاطباء ). || فضله زاد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مازاد توشه. ( یادداشت بخط دهخدا ). || شوربای باقی در تک دیگ بی گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). باقی مانده در تک دیگ از شوربا و جزآن. ( ناظم الاطباء ). || دسته تره. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). دسته سبزی. ( ناظم الاطباء ). || اول بار خرما. طلع. ( یادداشت بخط دهخدا ).
جمله سازی با بزیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا من بزیم پیشه و کارم اینست آرام و قرار و غمگسارم اینست
💡 دست ده بر دهن خویش به بوسی تو مرا مگر از لطف تو دستی به دهانی بزیم
💡 زین پس من و بندگیت تا من بزیم تو نیز گذشته را زمن در گذران
💡 صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام بتن و جان و دل دیده خریدار توام
💡 رخصت زیستنم نیست ز چشم تو، ولی گر دهد غمزه شوخ تو امانی، بزیم
💡 تا من بزیم پیشه و کارم اینست صیاد نیم صید و شکارم اینست