بزیج

لغت نامه دهخدا

بزیج. [ ب َ ] ( ع ص ) جزادهنده احسان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

جمله سازی با بزیج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا با دو روستای همجوار خود یعنی سعادت آباد و بزیجان روابط خویشاوندی داشته و اغلب این سه روستا را به نام روستای بزیجان میشناسند که دلیل آن به مرکزیت بزیجان و بزرگ تر بودن آن می باشد.

💡 مردم بزیجان به مانند روستاهای همجوار تماما به زبان ترکی سخن می‌گویند و احتمالاً از ترکهایی هستند که در زمان صفویان به این مناطق کوچیده‌اند. شغل اصلی اهالی روستا دامداری و کشاورزی است.

💡 بزیجان(بزی جان) از سه روستای همجوار به نام های بزیجان، سعادت آباد، امیرآباد و کوه سفید تشکیل شده است که اعضای این سه روستا باهم قوم و خویش هستند.

💡 در ایام محرم و به خصوص در روز عاشورا اعضای سه روستا در امامزاده یحیی بزیجان گرد هم برای عزاداری جمع می شوند.

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز