بد اختری

لغت نامه دهخدا

بداختری. [ ب َ اَ ت َ ] ( حامص مرکب ) نحوست. نَحْس. مَنْحَس. شقاوت. مقابل نیک اختری. ( یادداشت مؤلف ). بدبختی. بدطالعی:
همچو چنبر باد خفته همچو نیلوفر کبود
قد و خد حاسدت از رنج و از بداختری.سوزنی.پیش از من و تو بر رخ جانها کشیده اند
طغرای نیکبختی و نیل ِ بداختری.سعدی.

فرهنگ فارسی

بد اختر بودن مقابل نیک اختری.

جمله سازی با بد اختری

💡 بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی ولی چنین که تویی در جهان کجا باشد

💡 ای بوده نیک خواه تو بر تخت بخت یاب وی دیده بدسگال تو ز اختر بد اختری

💡 تا از آن بندگی شهی یابی گرچه بد اختری مهی یابی

💡 همچو چنبر باد چفته همچو نیلوفر کبود حد و خد حاسدت از رنج و از بد اختری

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز