بحتر

لغت نامه دهخدا

بحتر. [ ب ُ ت ُ ] ( ع ص، اِ ) کوتاه گرداندام. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خپله. ج، بحاتر. مردمان کوتاه. ( مهذب الاسماء ).
بحتر. [ ب ُ ت ُ ] ( اِخ ) قبیله ای است. ( مهذب الاسماء ). نام پدر قبیله ای از طی که پسر عتودبن عنیز است و از آن قبیله است ابوعباده شاعر. ( منتهی الارب ). || نام محلی. ( ناظم الاطباء ).
بحتر. [ ب ُ ت ُ ] ( اِخ ) نام شاعری جاهلی که جد جدی بن تدول است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

نام شاعری جاهلی که جد جدی بن تدول است.

جمله سازی با بحتر

💡 نتواند به تمامی به‌مدیح تو رسید گر بود مادح تو بحتری و بو تمام

💡 بخوان هر دو دیوان من تا ببینی یکی گشته با عنصری بحتری را

💡 از قفای بحتری از حله در تا قیروان بر وفای رودکی از دجله در تا کاشغر

💡 از مهمترین تألیفات او کتاب‌‌های «ایوان مداین از دیدگاه بحتری و خاقانی، شرح قصیده سینیه بحتری» و «سعدی و متنبی و داوری میان دو شاعر پارسی و تازی» است.

💡 ای به ذات تو معتبر گشته نسبت بحتری و قحطانی

💡 در یکی رو رودکی و عنصری با طعن و ضرب وز دگر سو بو تمام و بحتری در کر و فر

شاوار یعنی چه؟
شاوار یعنی چه؟
لنگیدن یعنی چه؟
لنگیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز