بحتر
یکی از مهمترین معانی این واژه، صفتی برای توصیف ظاهر انسان است و در لغتنامههای کهن، «بحتر» به معنای فرد کوتاهقامت، کوتاهاندام یا کسی که اندامی فشرده و کوتاه دارد آمده است. در برخی فرهنگها مانند منتهیالارب و ناظمالاطباء، این واژه برای توصیف مردمانی با قامت کوتاه به کار رفته و جمع آن را «بحاتر» نوشتهاند. این کاربرد بیشتر جنبه توصیفی دارد و در زبان عربی قدیم برای بیان ویژگی ظاهری افراد استفاده میشده است.
معنای دیگر این واژه به یک قبیله عربی مربوط میشود که شاخهای از قبیله بزرگ «طی» بوده است. در کتابهای قدیمی عرب، «بحتر» نام شخصی دانسته شده که فرزندان و نسل او بعدها یک قبیله را تشکیل دادهاند و به همین دلیل نام آن قبیله نیز «بحتر» شده است. گفته میشود این خاندان از نسل «عتود بن عنیز» بودهاند و در میان قبایل عرب شناخته میشدند. بعضی افراد مشهور نیز از همین قبیله به وجود آمدهاند و در منابع تاریخی و ادبی از آنان نام برده شده است. برای نمونه، از شاعری به نام «ابوعباده» یاد شده که به این قبیله وابسته بوده و در ادبیات عرب شهرت داشته است.
علاوه بر این، در بعضی منابع قدیمی، «بحتر» به عنوان نام یک محل یا ناحیه نیز ذکر شده است و این نشان میدهد که این واژه تنها به انسان یا قبیله محدود نبوده، بلکه در نامگذاری مکانها نیز کاربرد داشته است. یکی دیگر از معانی مهم این واژه، اشاره به نام شاعری جاهلی است که در دوران پیش از اسلام زندگی میکرده و در کتابهای تاریخی و ادبی از او به عنوان یکی از شاعران عرب یاد شده است. در برخی منابع آمده که او جدِّ «جدی بن تدول» بوده و از این جهت در نسبنامهها و روایتهای تاریخی نامش حفظ شده است.
لغت نامه دهخدا
بحتر. [ ب ُ ت ُ ] ( ع ص، اِ ) کوتاه گرداندام. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خپله. ج، بحاتر. مردمان کوتاه. ( مهذب الاسماء ).
بحتر. [ ب ُ ت ُ ] ( اِخ ) قبیله ای است. ( مهذب الاسماء ). نام پدر قبیله ای از طی که پسر عتودبن عنیز است و از آن قبیله است ابوعباده شاعر. ( منتهی الارب ). || نام محلی. ( ناظم الاطباء ).
بحتر. [ ب ُ ت ُ ] ( اِخ ) نام شاعری جاهلی که جد جدی بن تدول است. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
نام شاعری جاهلی که جد جدی بن تدول است.
جمله سازی با بحتر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نتواند به تمامی بهمدیح تو رسید گر بود مادح تو بحتری و بو تمام
💡 بخوان هر دو دیوان من تا ببینی یکی گشته با عنصری بحتری را
💡 از قفای بحتری از حله در تا قیروان بر وفای رودکی از دجله در تا کاشغر
💡 در یکی رو رودکی و عنصری با طعن و ضرب وز دگر سو بو تمام و بحتری در کر و فر