لغت نامه دهخدا
گوشت فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) که گوشت فروشد. قصاب. ( ناظم الاطباء ). لَحّام. ( ملخص اللّغات حسن خطیب کرمانی ) ( منتهی الارب ).
گوشت فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) که گوشت فروشد. قصاب. ( ناظم الاطباء ). لَحّام. ( ملخص اللّغات حسن خطیب کرمانی ) ( منتهی الارب ).
کسی که گوشت گاو و گوسفند می فروشد، قصاب.
( صفت ) آنکه گوشت فروشد قصاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غيراز ماهى حلال گوشت، ماهى ديگرى نفروشيد، از فروش ماهى هائى كه در دريا مردهاند و موج آنها رابيرون افكنده است خوددارى كنيد.
💡 و آن معاملاتى است كه اسلام آنها را حرام دانسته است.مثل خريد و فروش چيزهاى نجس از قبيل مشروبات الكلى، گوشت خوك و يا مردار و ياخون و مواد مخدر و غيره.
💡 او همچنین از خوردن گوشت گاو پرهیز میکرد و خرید و فروش آن را در بعضی ایام خاص ممنوع کرده بود.