گوسفند انداز
مترادفها
گوسفندکش
لغت نامه دهخدا
گوسفندانداز. [ ف َ اَ دا ] ( نف مرکب ) اندازنده گوسفند. افکننده گوسفند. || ( اِ مرکب ) صاحب آنندراج آرد: فنی از کشتی که چون حریف را به جنگ بر زمین فرازند یک دست پس گردنش و دیگر در میان هر دو شاخش بند کرده از جا بردارند و باز بر زمین زنند. و شعر ذیل را از میر نجات به شاهد لغت فوق آورده است، هرچند که مبین شرح فوق است نه شاهد کلمه:
شیخ مرطوبی ِ ما دنبه سستی دارد
گوسفندی است که انداز درشتی دارد.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) افکنند. گوسفند. ۲ - ( کشتی ) فنی است از کشتی و آن چنانست که چون حریف را بچنگ بر زمین فرا زنند یک دست پس گردنش و دیگر در میان هر دو شاخش بند کرده و از جا بر دارند و باز بر زمین زنند.
جمله سازی با گوسفند انداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این پارک به شکل کنونی در سال ۱۸۹۰ میلادی راه اندازی شده و شهرت اصلی به دلیل وجود درختان غول پیکر سکویا در آن است. پیش از آن، منطقه محل زندگی آمریکاییان بومی بود. گونههای متنوع حیوانات مانند خرس سیاه، گوزن و گوسفند نیز در جنگل زندگی میکنند.