لغت نامه دهخدا
گنده خوی. [ گ َ دَ / دِ خوَ / خُی ْ ] ( ص مرکب ) با واو معدوله، آنکه عرق بدنش عفن و گنده است. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به گنده خویی شود.
گنده خوی. [ گ َ دَ / دِ خوَ / خُی ْ ] ( ص مرکب ) با واو معدوله، آنکه عرق بدنش عفن و گنده است. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به گنده خویی شود.
آنکه عرق بدنش بد بو باشد.
با واو معدوله صفت آنکه عرق بدنش عفن و گنده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرنه گه خوارست آن گندهدهان گویدی کز خوی زاغم وا رهان