لغت نامه دهخدا
گندم درو. [ گ َ دُ دِ رَ / رُو ] ( اِ مرکب ) وقتی از سال که گندم را درو کنند. خردادماه یا تیرماه: به موسم گندم درو، از آسمان باران آمد پانزده شبانه روز که حوضها لبالب شد. ( تاریخ طبرستان ).
گندم درو. [ گ َ دُ دِ رَ / رُو ] ( اِ مرکب ) وقتی از سال که گندم را درو کنند. خردادماه یا تیرماه: به موسم گندم درو، از آسمان باران آمد پانزده شبانه روز که حوضها لبالب شد. ( تاریخ طبرستان ).
هنگامی از سال که گندم را درو کنند.
( اسم ) هنگامی از سال که گندم را درو کنند: بموسم گندم درو از آسمان باران آمد پانزده شبانه روز که حوضها لبالب شد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نپندارم ای در خزان کشته جو که گندم ستانی به وقت درو
💡 در زمینی کس ار بکارد جو نبرد گندم او به وقت درو
💡 در سیستان هنگام درو و برداشت محصول آوازهای مخصوص خوانده میشود. مانند آوازهای وزن گندم و آواز مشک زنی.