لغت نامه دهخدا
گله صاحب. [ گ َ ل َ / ل ِ / گ َل ْ ل َ / ل ِ ح ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) صاحب گله. دارنده گله. خداوند گله. رمه دار. گله دار:
دگر ره پدیدار گشت از نهفت
گله صاحبش برزد آواز و گفت.نظامی.
گله صاحب. [ گ َ ل َ / ل ِ / گ َل ْ ل َ / ل ِ ح ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) صاحب گله. دارنده گله. خداوند گله. رمه دار. گله دار:
دگر ره پدیدار گشت از نهفت
گله صاحبش برزد آواز و گفت.نظامی.
( اسم ) صاحب گلهخداوند گلهرمه دار: دگر ره پدیدار گشت از نهفت گله صاحبش برزد آواز و گفت... ( نظامی )
💡 داود فرزندان خود را جمع كرد و مطلب را از آنها جويا شد. همه از جواب عاجز ماندند. جزسليمان يازده ساله كه در جواب گفت: گوسفندان را به صاحب باغ بسپاريد كه از شيرو پشم و نتاج آنها بهره مند شود، تا باغستان به صورتاول درآيد و انگور دهد، وقتى باغ به حالت اول برگشت، آنرا به صاحبشتحويل دهند و صاحب گوسفندان، گله خود را باز پس گيرد. اين قضاوت سليمان ازطرف خداوند تاءييد شد و به اين وسيله جانشينى سليمان مسلم گرديد.
💡 جـمـعـى گـفـته اند: داستان بدين قرار بوده كه: گله گوسفندانى شبانه به تاكستانىوارد مـيـشـونـد، و برگها و خوشه هاى انگور را خورده و ضايع ميكنند، صاحب باغ شكايتنـزد داود مـيـبـرد، داود حكم مى دهد كه در برابر اين خسارت بزرگ بايد تمام گوسفندانبه صاحب باغ داده شود.