لغت نامه دهخدا
( گلشن آرای ) گلشن آرای. [ گ ُ ش َ ] ( نف مرکب ) باغبان. ( آنندراج ). || سخت سرخ. حنایی روشن. سرخ همچون گل گلستان:
چو بشنید پرویز برپای خاست
یکی جام می گلشن آرای خواست
که بود اندر آن جام یک من نبید
به یک دم می روشن اندرکشید.فردوسی.
( گلشن آرای ) گلشن آرای. [ گ ُ ش َ ] ( نف مرکب ) باغبان. ( آنندراج ). || سخت سرخ. حنایی روشن. سرخ همچون گل گلستان:
چو بشنید پرویز برپای خاست
یکی جام می گلشن آرای خواست
که بود اندر آن جام یک من نبید
به یک دم می روشن اندرکشید.فردوسی.
( گلشن آرا ی ) ( صفت ) آنکه گلشن را آرایش دهد باغبان. ۲ - ( صفت ) سرخ مانند گل ( سرخ ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تهی مدار چمن را ز گلشن آرایی اگر بهار نیاید، پی خزان بفرست
💡 گر محبت گلشن آرایی کند سلسبیلش موجه جوی دل است
💡 گلشن آرای خیالم حسن محجوب تو باد لاله زار خاطرم داغ دل آشوب تو باد
💡 گلشن آرای صبوحی شوخی انداز کیست می رود بر باد هر سو پنبه مینای صبح