گل کندی

لغت نامه دهخدا

گل کندی. [ گ ُ ک َ ] اِخ ) دهی است از دهستان بریاجی بخش سردشت شهرستان مهاباد، واقع در18500گزی باختری راه شوسه سردشت به مهاباد. هوای آن معتدل و دارای 165 تن سکنه است. آب آن از رود کروشیر و محصول آن غلات، توتون، مازوج و کتیراست. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان بریاجی بخش سردشت شهرستان مهاباد.

جمله سازی با گل کندی

گر تو کندی دل ز دنیا ورنه او خود میکند زین سبب اهل خرد را دل ز دنیا سرد شد
ولی چون تیشه بر سنگ او فکندی به جای سنگ نیز از سینه کندی
اما تخصیص نیافتن اعتبارت باعث کندی روند ساخت ساختمان جدید این بیمارستان شده‌است.
با ترک چشم مست تو، ابرو، بناز گفت کندی مکن که تکیه گه تست تیغ تیز
در نوامبر ۱۹۶۰، کری اولین سخنرانی سیاسی خود را برای راهیابی جان اف کندی به کاخ سفید انجام داد.
کسی را که دیدی گرفتی چو مور به کندی سرش را به یک دست زور
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
گاییدن
گاییدن
نغمه
نغمه
فاب
فاب
فال امروز
فال امروز