لغت نامه دهخدا
کوره پز. [ رَ / رِ پ َ ] ( نف مرکب ) آجرپز. آهک پز. گچ پز. سفال پز. داشگر. فخاری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کوره پز. [ رَ / رِ پ َ ] ( نف مرکب ) آجرپز. آهک پز. گچ پز. سفال پز. داشگر. فخاری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
آجر پز. آهک پز
💡 در کوره محبت و در بوته هوی گو تا زند زبانه آتش علم علم
💡 چون بسوزد دگر به شهر برند وندر آن کورههای قهر برند
💡 آه که ندیدی هنوز بر سر میدان عشق رقص کنان کلهها هر طرفی کورهای