بل دادن

لغت نامه دهخدا

بل دادن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) در بازی بل و چفته، اگر بل را با چفته طوری بزنند که طرف مقابل بتواند آن را در حال حرکت در هوا بگیرد، این عمل را بل دادن گویند. رجوع به بل و بل گرفتن شود.

فرهنگ فارسی

در بازی بل و چفته اگر بل را با چفته طوری بزنند که طرف مقابل بتواند آنرا در حال حرکت در هوا بگیرد این عمل را بل دادن گویند ٠

جمله سازی با بل دادن

💡 درین بساط که نرد خیال می‌بازیم به مرگ دادن جان هم دلیل مفت‌بری‌ست

💡 در واژه‌نامهٔ سانسکریت مانیر-ویلیامز آمده‌است که «به گفتهٔ منابع معتبر محلی، اوپانیشاد به‌معنای پایان دادن به جهل به‌وسیلهٔ تجلّی معرفت روح عظمی است.»

💡 روحی که نمی‌خواهد افراد غریبه وارد خانه‌اش شوند، با ایجاد مزاحمت باعث فراری دادن آنها می‌شود؛ تا اینکه پسر بچه‌ای به نام بانکو که به همراه پدر و مادرش به این خانه نقل مکان کرده‌اند از او نمی‌ترسد و…

💡 خواهی اگر وصل یار از غم هجران منال ز آن که وصول بهار تن به خزان دادن است

💡 مهتاب را به ویران رسم است نور دادن پس من سراچهٔ جان ویران چرا ندارم