بوداده

لغت نامه دهخدا

بوداده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برشته. سرخ کرده. تاب داده. بریان. محمص. مشوی. مشویه. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

برشته سرخ کرده. تاب داده بریان. محمص. مشوی. مشویه.

جمله سازی با بوداده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در پیرامون این گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم یا مورد نیز می‌نهادند و گونه‌هایی از میوه‌های پاییزی که ترجیحاً به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه می‌شد. میوه‌هایی مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

💡 ساندویچ بوندیولا یا بوندیپان ساندویچی است که با تکه‌های ضخیم گوشت کتف خوک درست می‌شود. ساندویچ‌ها معمولاً توسط فروشندگان غذاهای خیابانی و رستوران‌ها در آرژانتین فروخته می‌شود. گوشت شامل تکه‌هایی از شانه خوک بوداده یا پخته شده‌است و معمولاً روی نان بریوش ترد سرو می‌شود. روی آن را می‌توان با انواع چاشنی‌ها و سبزیجات پر کرد.

💡 تخمه دانه‌های پر چربی یا پر پروتئین گیاهان است که معمولاً به صورت بوداده و گاهی خام خورده می‌شود و برای سلامتی هم مفید است.

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز