لغت نامه دهخدا
گل خله. [ گ ُ ل ِ خ ُ / خ َ ل َ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) غافت. ( بحر الجواهر ). رجوع به غافت شود.
گل خله. [ گ ُ ل ِ خ ُ / خ َ ل َ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) غافت. ( بحر الجواهر ). رجوع به غافت شود.
غافت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه حسن نسبت و حسین سیر و خله تابع و مأمور حق بعدل و باحسان
💡 به دلم نشسته پیکان، مزن، ای حکیم، طعنه که ترا به پای نازک خله ای ز خار نامد
💡 صحن دریا روی هامون گشته از موج غبار یا شبه گشته به زورق های زرین سر خله
💡 خلهکفش سفلی، روستایی است از توابع بخش گهواره و در شهرستان دالاهو استان کرمانشاه ایران.
💡 خار تهمت، خله پیرهن یوسف شد گل به دامان تو ای پاک گهر دست نزد
💡 او مرآن را در آن یله کرده است مهر او را ز دل خله کرده است