گل بدنامی

لغت نامه دهخدا

گل بدنامی. [ گ ُ ل ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آتشک که مرضی است مشهور. ( آنندراج ): از اطوار ناملایم جمعی از این طبقه گل بدنامی شکفته و صیت شهرت آن طایفه پاکدامنان را به لوث تهمت آلوده ساخته.( میرزا صادق دستغیب در بیان زنان متعه در ایران ).

فرهنگ فارسی

آتشک که مرضی است مشهور.

جمله سازی با گل بدنامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی که دو رئیس قوه را بیچاره کرده و دچار مشکل بوده و مایه بدنامی قوه قضائیه و زد و بند شده را باید کنار گذاشت.

💡 زبانم لال بادا تا نگویم از که می‌نالم که باشم من که بدنامی رسانم نیک‌نامان را

💡 چه نقصان گشت عاشق را اگر خوانند بد نامش کمال است این که در عالم به بدنامی سمر باشد

💡 عیب بر رندان نشاط از ننگ بدنامی مگو زان که با سد خون دل این نام حاصل کرده‌اند

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز