گزاف گو

لغت نامه دهخدا

گزاف گو. [ گ ُ / گ ِ / گ َ ] ( نف مرکب ) گزاف گوی. گزافه گو. گزافه گوی. لاف زن. بیهوده گوی. خراص. ( ملخص اللغات حسن خطیب ): خردمندان دانستندی که نه چنان است و سری می جنبانیدند و پوشیده خنده میزدندی که وی گزافگوی است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 176 ).
ویشان ز بد گزاف گویان
خود را بسرشک دیده شویان.نظامی.زین عقل گزاف گوی پردعوی
بگذار که شب گذشت ای ساقی.عطار.رجوع به گزاف گفتن شود.

فرهنگ عمید

۱. بیهوده گو، لاف زن.
۲. پرگو.

جمله سازی با گزاف گو

💡 نه شغل روزگار توان ساخت بر گزاف نه کلک شهریار توان داست رایگان

💡 3 - او (متاع قليل ) را به (بهاى گزاف ) مى خرد (يا منيقبل اليسير و يعفو عن الكثير): اى خدائى كهعمل كم را مى پذيرى و گناهان بسيار را مى بخشى.

💡 و هر گاه كسى تفوه كند كه اگر على عليه السلام نمى بود، عترتى نبود ورسول خاتم عقيم بود گزاف نگفته است.

💡 حال اگر چه مسافت طولانی و هزینه‌های گزاف برای تولید بقیه آثار باقیمانده‌ام دارم اما امیدوارم که معبود توانا مرا یاری نماید انشاءالله. در خاتمه از همه کسانی که مرا یاری رسانیده‌اند کمال تشکر و قدردانی را دارم.

💡 به گاه لاف و هنگام گزاف ار مردشان دیدی نگه کن تا به وقت کارشان کم تر ز زن بینی

💡 اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ اللَّه برایشان می‌افسوس کند. وَ یَمُدُّهُمْ و می‌فرا گذارد ایشان را فِی طُغْیانِهِمْ در گزاف ایشان یَعْمَهُونَ (۱۵) تا متحیّر می‌باشند.

آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز