لغت نامه دهخدا
گز دیوان. [ گ َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کارواندر بخش خاش شهرستان زاهدان، واقع در 57000گزی جنوب باختری خاش و 5000گزی شمال شوسه خاش به ایرانشهر و دارای 50 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
گز دیوان. [ گ َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کارواندر بخش خاش شهرستان زاهدان، واقع در 57000گزی جنوب باختری خاش و 5000گزی شمال شوسه خاش به ایرانشهر و دارای 50 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنک در دیوان او قیصر به حشمت دم زند وانک بر درگاه او فغفور دربانی کند
💡 بیدل از رنگین خیالیهای فکرت میسزد جدول رنگ بهار اوراق دیوان تو را
💡 صاحب دیوان وحکمرانی در فارس بخت عجب گشته یار صاحب دیوان
💡 چون بحد مدح تو دیوان من ثابت شود هزلها را قول یمحوالله براند از کتاب
💡 گر به دیوانِ غزل صدرنشینم چه عجب؟ سالها بندگیِ صاحبِ دیوان کردم
💡 چو افکند دیوان صدوشصت وچار به تیر و کمان اندر آن کارزار