گرگ میشی

متضادها

سپیده‌دم، صبح

لغت نامه دهخدا

گرگ میشی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) ظاهر خوب و باطن بد داشتن، همچون منافقان. ( از آنندراج ). رجوع به گرگ میش شود.

فرهنگ فارسی

ظاهر نیک و باطن بد داشتن.

جمله سازی با گرگ میشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بدان بقعه که کبکی بود بازی را امین کردی در آن خطه که میشی بود گرگی را شبان کردی

💡 میش در جامه گرگان نشود هرگز لیک بارها دیده ام از گرگ بیابان میشی

💡 در داستان‌های قدیمی و افسانه‌ای که برای کودکان تعریف می‌شد، شخصیت گرگ میشی همواره به عنوان یک موجود شرور و خطرناک برای ترساندن بچه‌ها حضور داشت.

💡 والدین گاهی برای اینکه فرزندان خود را از رفتارهای خطرناک در محیط‌های ناشناخته بازدارند، از استعاره‌ی گرگ میشی در صحبت‌های خود برای آموزش احتیاط استفاده می‌کنند.

💡 شخصیت گرگ میشی در قصه‌های فولکلور نماد تهدیدی همیشگی است که در سایه‌ها منتظر می‌ماند تا از لحظه‌ای که قربانی بی‌دفاع است، برای حمله استفاده کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران