گرگ تج

لغت نامه دهخدا

گرگ تج. [ گ ُ ت َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان هزار جریب، بخش چهاردانگه شهرستان ساری، واقع در 40000گزی شمال خاوری کیاسر. هوای آن معتدل و دارای 100 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه سار تأمین میشود. محصول آن غلات، عسل، لبنیات، ارزن و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان شال و کرباس بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

جمله سازی با گرگ تج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه رهزنانند چون گرگ و شیر به خوان نادلیرند و بر خون دلیر

💡 ور گرگ مرگ یک بره بر بود از رمه پاید بروزگار همانا سر شبان

💡 از دست خود مده طرف احتیاط را از گرگ بیشتر، حذر از گوسفند کن

💡 به بیژن چنین گفت گرگین شیر همانا که دیو اندر آورد زیر

💡 خون من ریخت رقیب تو و نگذاشت بمرگ گرگ از آن نیست که موصوف بقصاب شود

💡 سگ گرگ‌ها می‌توانند یک انسان را به وسیله حمله کردن به گلوی او بکشند.

داف یعنی چه؟
داف یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز