لغت نامه دهخدا
گره به کار انداختن. [ گ ِ رِه ْ ب ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از برنیاوردن حاجت. ( آنندراج ). رجوع به گره بکار زدن شود.
گره به کار انداختن. [ گ ِ رِه ْ ب ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از برنیاوردن حاجت. ( آنندراج ). رجوع به گره بکار زدن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشاق سربهسر همه دیوانه گشتهاند تا او گره به سلسله مشکبو زده
💡 صبح ز شرم تو زد گره به شکرخند مهر به دور تو با نقاب برآید
💡 فسردگی است عنان تاب سالک از مقصود گره به سینه نگردد دلی که آب شود
💡 نماند ناخن تدبیر در کفم صائب که این گره به سر زلف مدعا بسته است؟
💡 در آتش است نعل سفر رنگ و بوی را دامن گره به دامن این بی وفا مزن
💡 به تن بر یکی آسمان گون زره چو مرغول زنگی گره به گره