لغت نامه دهخدا
( گره بر ابرو برآ••• ) گره بر ابرو برآوردن. [ گ ِ رِه ْ ب َ اَ رو ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) خشم آوردن. ترش رو گردانیدن. || تولید چین در ابرو کردن. تولید خشم کردن:
سخن کان برآرد به ابرو گره
اگر آفرین است ناگفته به.نظامی.
( گره بر ابرو برآ••• ) گره بر ابرو برآوردن. [ گ ِ رِه ْ ب َ اَ رو ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) خشم آوردن. ترش رو گردانیدن. || تولید چین در ابرو کردن. تولید خشم کردن:
سخن کان برآرد به ابرو گره
اگر آفرین است ناگفته به.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دمم میدهی که: من بیابم دمی دگر گره بر دمم زدی، رها کن دمی مرا
💡 به هم هر دو یل گرز کین می زدند به هردم گره بر جبین می زدند
💡 تا کی از گریه گره بر لب فریاد زنم سوختم چند گره بیهده بر باد زنم
💡 ز بس که زلف تو بر هم زند گره بر هم چو زلف توست همه کار من خم اندر خم
💡 سایل که دل نشین ست گره بر جبین مزن مهمان که انگبین ست ترش میزبان مباش
💡 بر خاطرت ار زما غباری بنشست از بهر خدا گره بر ابرو مفکن