لغت نامه دهخدا
گردنی کردن. [ گ َ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از سرکشی و نافرمانی کردن باشد. ( برهان ):
بار خدائی به سرت اندر است
مردم را گر نکنی گردنی.ناصرخسرو.
گردنی کردن. [ گ َ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از سرکشی و نافرمانی کردن باشد. ( برهان ):
بار خدائی به سرت اندر است
مردم را گر نکنی گردنی.ناصرخسرو.
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) سرکشی کردن.
( مصدر ) سرکشی کردن نافرمانی کردن.
سرکشی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صدهزاران ساله طاعت کردنی طوق لعنت میکند در گردنی