فرهنگ معین
( ~ِ سَ رِ کَ. گَ دَ ) (مص م. ) قربان و صدقة آن شدن.
( ~ِ سَ رِ کَ. گَ دَ ) (مص م. ) قربان و صدقة آن شدن.
قربان و صدقة آن شدن.
💡 کاش انسان طیروش بال و پری هم داشتی تا گه و بیگه بدی گرد سر او پر زنان
💡 گفت اگر داری هوای گرد سر گردیدنم تا بگویم آمدن باید به سر گفتم بهچشم
💡 ترا گردند چون پروانه گرد سر پریزادان اگر از خامشی بر لب نهی مهر سلیمانی
💡 کم باد این فارغ دلی کو سد تمنا میکند سد بار گردم گرد سر عشق تمناسوز را
💡 هر که آرد در نظر آن پر حجاب آئینه را گرد سر گردند ماه و آفتاب آئینه را