لغت نامه دهخدا
( گردآلوده ) گردآلوده. [ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) هر چیز غبارآلوده باشد. || کنایه از شخصی که اسباب و اموال دنیوی را حامل است. ( برهان ).
( گردآلوده ) گردآلوده. [ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) هر چیز غبارآلوده باشد. || کنایه از شخصی که اسباب و اموال دنیوی را حامل است. ( برهان ).
( گرد آلوده ) آلوده بگرد و غبار گردناک گردزده غبار آلود اغبر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رو، ای اشک و روان کن پیش یار لشکری جویی که گرد آلوده خواهد بود آن سوری و شمشادش
💡 به مهر اندوده دلهای کریمان به گرد آلوده سرهای یتیمان
💡 بدین رخسار گرد آلوده رنگم آنچنان بینی که گویی بر سر خاکست آب زعفران روشن
💡 ز گرد آلوده روی آن سوار من همی خواهد که افتد در زمین خورشید و اندر خاک در غلتد
💡 خدمه صبح پيشواز رفته بعد از ساعتى جنازه گرد آلوده را آوردند و به امر حضرتعمل كردند و صورت واقعه را براى آن جماعت بيان كردند. (347)
💡 برای حرمت خاک درت این چشم میدارم که گرد آلوده هر پایی نگردد سجده گاه من