گرد الوده
مترادفها
آلوده، کثیف
متضادها
پاک، تمیز
لغت نامه دهخدا
( گردآلوده ) گردآلوده. [ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) هر چیز غبارآلوده باشد. || کنایه از شخصی که اسباب و اموال دنیوی را حامل است. ( برهان ).
فرهنگ فارسی
( گرد آلوده ) آلوده بگرد و غبار گردناک گردزده غبار آلود اغبر.
جمله سازی با گرد الوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رو، ای اشک و روان کن پیش یار لشکری جویی که گرد آلوده خواهد بود آن سوری و شمشادش
💡 به مهر اندوده دلهای کریمان به گرد آلوده سرهای یتیمان
💡 بدین رخسار گرد آلوده رنگم آنچنان بینی که گویی بر سر خاکست آب زعفران روشن
💡 ز گرد آلوده روی آن سوار من همی خواهد که افتد در زمین خورشید و اندر خاک در غلتد
💡 خدمه صبح پيشواز رفته بعد از ساعتى جنازه گرد آلوده را آوردند و به امر حضرتعمل كردند و صورت واقعه را براى آن جماعت بيان كردند. (347)
💡 برای حرمت خاک درت این چشم میدارم که گرد آلوده هر پایی نگردد سجده گاه من
💡 در پی وقوع طوفانهای شن بسیار شدید در مناطق بیابانی، هوا به شدت گرد آلوده شده و دیدِ رانندگان در جادههای اصلی به شدت کاهش یافته است.
💡 این منطقه به دلیل فعالیتهای صنعتی مداوم و نبود سیستمهای تصفیه هوا، همواره با هوای گرد آلوده و آلودگیهای شدید ناشی از ذرات معلق مواجه است.
💡 پس از گذشت ساعتها از شروع طوفان، تمام سطوح ساختمانها و خودروها به شدت گرد آلوده شده و تمیز کردن آنها ساعتها زمان میبرد.