گد گدی

لغت نامه دهخدا

گدگدی. [ گ ُ گ ُ] ( اِ صوت ) کلمه ای باشد که شبانان بدان بز را نوازش کنند و بجانب خود طلبند.( برهان ) ( آنندراج ). پژپژی. ( جهانگیری ):
زآنکه دیر است تا مثل زده اند
نشود بز به گدگدی فربه.ابن یمین ( از جهانگیری ).
گدگدی. [ گ ُ گ ُ ] ( هندی، اِ ) جنباندن انگشتان در زیر بغل کسی تا به خنده افتد.( برهان ) ( جهانگیری ). غلغلچ. غلغلیچه. غلغلک. کلمه ای است که در عربی آن را دغدغه خوانند. ابن سینا رساله ای در پیدایش دغدغه در بدن انسان تألیف کرده است. رجوع به کتاب فهرست کتب خطی مجلس شورای ملی ج 3 شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کلمه ای که شبانان بدان بز را نوازش کنند و بجانب خود طلبند: وانکه دیر است تا مثل زده اند نشود بز به گد گدی فربه. ( ابن یمین )

جمله سازی با گد گدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرگرمی‌های اطفال اناث گدی بازی، جز بازی، رقص آبوبه جان، گیرکان، چشم پتکان، جز بازی، مهمان بازی، زن و شویکانی، چشم بردکان، گاز خوردن، دویدن، انواع رقص‌های محلی، بابه زنجیرباف و غیره می‌باشد.

💡 خلق گفتند این گدیی کشتنی است دعوی این مدعی بسیار شد

💡 هوای گلشن کویت نسیم باد بهار گدیی خرمن مویت شمیم مشک تتار

💡 اشعار توسط گدی لی و ترانه‌ها توسط لی و الکس لایفسن نوشته شده‌اند.

💡 طایفه‌های قبیله فضل بیگ روشن نیست اما هزاره‌های آن گدی و در حومه کابل سکونت دارند. این قبیله از هفت قبیله اصلی بهسود می‌باشد.

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز