کینه گرفتن

لغت نامه دهخدا

کینه گرفتن. [ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) دشمنی به دل گرفتن. دشمنی دردل نهان داشتن. عداوت در دل پیدا کردن:
چنین گفت هرگز که دید این شگفت
دژم گشت وز پور کینه گرفت.( شاهنامه چ دبیرسیاقی ص 1359 ).مرا به گاه و به تخت تو هیچ حاجت نیست
به دل چه کینه گرفتی ز من به بی گنهی ؟ناصرخسرو. || انتقام گرفتن.انتقام جویی کردن:
علو همت من کینه از دشمن نمی گیرد
به رنگ شعله خون خار بر گردن نمی گیرد.میرزا عبدالغنی قبول ( از آنندراج ).و رجوع به کین گرفتن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) انتقام کشیدن.

جمله سازی با کینه گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اواخر سال ۶۱۵ ق. چنگیز خشمگین و کینه‌جو با تمام قوای خویش برای گرفتن انتقام به سرزمین‌های خوارزمشاهی حمله‌ور شد. او سپاه خود را چهار قسمت کرد:

💡 با قدرت گرفتن میر ویس (از رؤسای طایفه غَلزائی) در قندهار و تصرف آن شهر، شاه سلطان حسین در ۱۱۲۸ جمعی از ایلات، از جمله چمشگزک، را برای جنگ به قندهار فرستاد. کردهای چمشگزک در ۱۱۲۹ در جنگ با افغانان ابدالی نیز شرکت داشتند، اما به سبب کینه دیرینه‌شان نسبت به صفی‌قلی‌خان، فرمانده سپاه و داروغه اصفهان، از جنگ پرهیز کردند و در نتیجه سپاه ایران شکست خورد. با قدرت گرفتن شاه طهماسب دوم صفوی (حک: ۱۱۳۵–۱۱۴۵) بزرگانِ ایل به شاه ابراز وفاداری کردند و در قوچان به اردوی او پیوستند.

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز