لغت نامه دهخدا
کینه ای.[ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) کینه توز. کینه جو. انتقام جو.
کینه ای.[ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) کینه توز. کینه جو. انتقام جو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که برجای آن نیکویی این کنی به اولاد او کینه آیین کنی