کین اور

لغت نامه دهخدا

( کین آور ) کین آور. [ وَ ] ( نف مرکب ) بهادر. غضبناک و جنگجو. ( ناظم الاطباء ). جنگاور. جنگجو. رزم آور:
و دیگر از ایران زمین هرچه هست
که آن شهرها را تو داری به دست
بپردازی و خود به توران شوی
ز جنگ و ز کین آوران بغنوی.فردوسی.ستاره شناسان و دین آوران
سواران جنگی و کین آوران.فردوسی.به چین و به ماچین نمانم سوار
نه کین آوری از در کارزار.فردوسی.نه شمشیر کین آوران کند بود
که کین آوری زَاختر تند بود.سعدی.رجوع به مدخل بعد شود. || انتقامجو:
به سلم و به تور آگهی تاختند
که کین آوران جنگ برساختند.فردوسی.رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

( کین آور ) بهادر غضبناک و جنگجو ٠ جنگاور ٠ جنگجو ٠ رزم آور ٠ یا انتقامجو ٠

جمله سازی با کین اور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه شمشیر گندآوران کند بود که کین آوری ز اختر تند بود

💡 چو کیوان در ایوان هفتم خزید ز کین آوری لب بدندان گزید

💡 چو لشکر برانم به کین آوری به تو بر سر آرم همه داوری

💡 هر که سوزد زحسد سینهٔ کین آور او گل کند آتش نمرود ز خاکستر او

💡 به کین آوری با کسی بر ستیز که از وی گزیرت بود یا گریز

💡 میان را ببستی به کین آوری بایران نکردی مگر سروری

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز