لغت نامه دهخدا
کژترازو. [ ک َ ت َ ]( ص مرکب ) که ترازو کج دارد. که ترازوی ناسره دارد. || آنکه غلط بخشش می کند. ( ناظم الاطباء ).
کژترازو. [ ک َ ت َ ]( ص مرکب ) که ترازو کج دارد. که ترازوی ناسره دارد. || آنکه غلط بخشش می کند. ( ناظم الاطباء ).
که ترازو کج دارد.یا آنکه غلط بخشش می کند.
💡 کان و ترازو اند در ایّام وجود تو بر دل نهاده سنگ زشوق وصل زر
💡 اندر ترازوی صلت او هزاردان همچون یکی و کم زیکی نیز در شمار
💡 به ادب با همه سر کن که دل شاه و گدا در ترازوی مکافات برابر باشد
💡 هر دو از خاطر نیکو ز پی سختن شعر چون ترازوی زریم از قبل دون و خطیر
💡 در ترازو هر دو را یکسان کشند زانک آن هر دو چو جسم و جان خوشند
💡 فکرت دکان و ذوق ترازو خرد محک جان مشتری و دل درم وطبع نانباست