کپه کپه

لغت نامه دهخدا

کپه کپه. [ ک ُپ ْ پ َ / پ ِ / ک ُپ ْ پ َ / پ ِ ] ( ق مرکب ) توده توده انباشته. ( فرهنگ فارسی معین ).تَل تَل. توده های متعدد و پراکنده گرد هم. کوت کوت.

فرهنگ فارسی

توده توده ( انباشته )

جمله سازی با کپه کپه

💡 از آن پس هر سال در میدان‌های شهرها انبوه جمعیت کردان به دور کپه‌های آتش گرد می‌آمدند و به سیاست‌های تبعیض‌آمیز و شرایط اجتماعی و اقتصادی حاکم بر شرق کشور اعتراض می‌کردند. به تدریج، با افزایش تعداد کپه‌های آتش و بالا گرفتن شعله‌های آن‌ها، شعارها هم تندتر شد و گه گاه تمایلات جدائی خواهانه هم در میان آن‌ها به گوش رسید.

💡 منطقه بالکان، ایران، بلوچستان، کپه‌داغ و عمان.