کوچکی کردن
مترادفها
کوچک شدن، خرد شدن، تقلیل یافتن
متضادها
بزرگ کردن
لغت نامه دهخدا
کوچکی کردن. [ چ َ / چ ِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) فرمانبرداری کردن. اطاعت کردن. در مقامات پایین از دستورها و اوامر مافوق پیروی کردن.
- امثال:
آدم تا کوچکی نکند به بزرگی نمی رسد؛ برای نیل به درجه بزرگی و فرماندهی باید از اطاعت وفرمانبرداری شروع کرد. ( امثال و حکم ج 1 ص 23 ).
فرهنگ فارسی
فرمانبرداری کردن. اطاعت کردن
جمله سازی با کوچکی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از برخوردِ کوچکی با کردها، خبوشان را محاصره کرد و کردهای طایفهٔ قَرَه چورلو را به اسارت گرفت و دستورِ حفرِ خندقی را داد تا اسیران را در آن بیندازند و به زندهبهگور کردن تهدیدشان کرد، هرچند بعد آنان را آزاد کرد.
💡 چال خنده هنگام خنده طبیعی معمولاً زمانی شکل میگیرد که دگرگونی کوچکی در ساختمان ماهیچهای گونه، غالباً در ماهیچه شیپوری، وجود داشته باشد. پوست پوششدهنده این دگرگونی کوچک به بافت پیوندی زیرین میچسبد و هنگام حرکت کردن صورت، یا لبخند زدن فرورفتگی در پوست ایجاد میشود.
💡 نقشخوانی بر منبر، ویژهٔ اولیای نامدار است؛ بزرگی و کوچکی چهارپایههایی که اولیاء برای سر دادن نقشهای خود بر آن میایستند وسیلهای برای مشخص کردن پایه و مرتبه آنهاست.