لغت نامه دهخدا
کوه خر. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) خر وحشی و گورخر. ( ناظم الاطباء ). خرکوهی. گورخر. ( از اشتینگاس ).
کوه خر. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) خر وحشی و گورخر. ( ناظم الاطباء ). خرکوهی. گورخر. ( از اشتینگاس ).
خر وحشی و گورخر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه کوه از کشته چون پشته گشت به خون سنگ و گل یکسر آغشته گشت
💡 چو دستوری اش داد بنمود راه سوی کوه سر همچو تابنده ماه
💡 سکندر دو تن پیش کرد از گروه بشد تا رسید او به نزدیک کوه
💡 ترازوی سبک دارم گرانش کن به فضل خود تو که را که کنی زیرا نه کوه از خود گرانستی
💡 سایهٔ من خبر ندارد از آنک آه من چرخسوز و کوه در است