کون و پیزی
مترادفها
آلت تناسلی، اندام جنسی
لغت نامه دهخدا
کون و پیزی. [ ن ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) آمادگی داشتن برای کار. لیاقت کاری را داشتن: فلان کس کون و پیزی کار کردن ندارد. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).
فرهنگ فارسی
آمادگی داشتن برای کار. لیاقت کاری را داشتن
جمله سازی با کون و پیزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاها ملکا دادگرا مُلکستانا ای کایتِ حُکمت بههمه کون و مکان رفت
💡 از درِ خویش خدایا به بهشتم مفرست که سرِ کویِ تو از کون و مکان ما را بس
💡 [هر چند]دو جهان در من میگنجد، من در این جهان نمیگنجمگوهر لامکان منم، در کون و مکان نمیگنجم
💡 از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان ای شاهد رویت نهان در پرده کون و مکان
💡 از آن زمان که سراپرده معالی او ورای منظر کون و مکان گرفته مقام