لغت نامه دهخدا
کور و کچل. [ رُ ک َ چ َ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) برای چشم نخوردن بچه های خود را، کور و کچل های من می گفتند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به همین کلمه در ذیل ترکیب های کور شود.
کور و کچل. [ رُ ک َ چ َ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) برای چشم نخوردن بچه های خود را، کور و کچل های من می گفتند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به همین کلمه در ذیل ترکیب های کور شود.
برای چشم نخوردن بچه های خود را کور و کچل های من می گفتند.
💡 هرکه در مسجد رود بیند به چشم کور و روی رهنمایی میکند
💡 آنچه گفتهاند عاشق کور و کر باید سر این سخن است هرکه بخود بینا نبود کور بود و هرکه بخود شنوا نبود کر بود شبلی قدَّس اللّه روُحَه پرسیدند مَنِ العارفُ قال صمٌ بکمٌ عُمیٌ کسی سرش نمیداند زبان درکش زبان درکش
💡 در سماع و پند، اندر دیدنِ آیات حق چشم عبرت کور و گوش زیرکی کر کردهاند
💡 کور و کران ِ عالَم، دید از مسیح، مرهم گفته مسیح ِ مریم کِ:«ای کور و کر!» به رقص آ
💡 کی حجاب چشم آن فردند خلق چشم خود را کور و کژ کردند خلق
💡 قطره بلی گهر شود اندر دل صدف لیکن بشرط آنکه صدف کور و کر شود