کهنه گر
مترادفها
سنتگرا، قدیمیگرا، محافظهکار
متضادها
نوگرا
لغت نامه دهخدا
کهنه گر. [ ک ُ ن َ / ن ِ گ َ ] ( ص مرکب ) آنچه اشیاءرا کهنه و فرسوده کند. کهنه کننده. فرساینده. ( کلیات شمس چ فروزانفر ج 7 فرهنگ نوادر لغات ):
کهنه گر است این زمان، عمر ابد مجو در آن
مرتع عمر خلد را، خارج این زمانه کن.مولوی ( کلیات شمس ایضاً ).
فرهنگ فارسی
آنچه اشیائ را کهنه و فرسوده کند. کهنه کننده. فرساینده.
جمله سازی با کهنه گر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرمتر شد ترک و بست آنجا گرو که نیارد برد نی کهنه نی نو
💡 کهنه گر رفته است و نو باز آمده نیک می بینش که کهنه عین نوست