که خوار

لغت نامه دهخدا

که خوار. [ ک َه ْ خوا /خا ] ( نف مرکب ) کاه خوار. که کاه خورد. که خوراک وی کاه باشد چون اسب و استر و دیگر ستوران:
ز علم بهره ما گندم است و بهر تو کاه
گمان مبر که چو تو ما ستور که خواریم.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

کاه خوار که کاه خورد ٠ که خوراک وی کاه باشد چون اسب و استر و دیگر ستوران ٠

جمله سازی با که خوار

💡 آن كه خويش را گرامى دارد، دنيا در چشم او خوار است به روزگار كودكى اسكندر،ارسطو او را گفت: چون به فرمانروايى رسى، مرا در كجا جاى خواهى داد؟ و او گفت:آنجا كه فرمانبريت قرار دهد.

💡 نبود از خواری آدم که خالی گشت ازو جنت نبود از عاجزی وامق که عذرا ماند ازو عذرا

💡 آن حضرت را مى خواست خوار كند از مدينه به سامرا كه پايتختش بود دعوت كرد، وقتىحضرت سامرا آمد، آن آقا را تا مدتها در كاروانسراى بى كسان و غريبان و گداهامنزل داد.

💡 چه دانستم که از حالم نخواهی با خبر بودن؟ من این خواری بدان دیدم که میگفتم: مگر باشی

💡 حضرت فرمود: خداوند ايمان را روزى تو كرد و به وسيله آن بدنت را از آتش دوزخمصون كرد و عافيت و سلامتى را نصيب تو گردانيد و تو را بر اطاعتش يارى نمود و بهتو قناعت بخشيد و از اينكه خوار و بى آبرو گردى حفظ كرد.

💡 کی بود کز نور تو روشن شود تیره دلم؟ کی به روز آید شب بیچارهٔ خوار حقیر؟