لغت نامه دهخدا
کله دوز. [ ک ُ ل َه ْ ] ( نف مرکب ) کلاه دوز. دوزنده کلاه. آنکه کلاه دوزد. آنکه شغل وی دوختن و ساختن کلاه باشد:
چون سوزن باریک تو سازیم تن خویش
ای ماه کله دوز کله بر تن ما دوز.سوزنی.
کله دوز. [ ک ُ ل َه ْ ] ( نف مرکب ) کلاه دوز. دوزنده کلاه. آنکه کلاه دوزد. آنکه شغل وی دوختن و ساختن کلاه باشد:
چون سوزن باریک تو سازیم تن خویش
ای ماه کله دوز کله بر تن ما دوز.سوزنی.
کلاه دوز. دوزنده کلاه. آنکه کلاه دوزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منجمی را گفتم که هیچ نجم فلک بود چو نجم کله دوز پیش من بر گوی
💡 ماهی بدام مانده و ماه تمام نی در دام زلف نجم کله دوز من کدام
💡 منم آن باز که مستم ز کله بسته شدستم ز کله چشم فرازم ز کله دوز خموشم
💡 شب دیده بر سپهر بانجم گذاشتم تا خود نظیر نجم کله دوز من کدام
💡 مشکین کله بر گل نهی ای ماه کله دوز تا در مه دی باز نمایی گل نوروز