کعبه جو

لغت نامه دهخدا

کعبه جو. [ ک َ ب َ / ب ِ ] ( نف مرکب ) جوینده کعبه. طالب کعبه. زائر کعبه:
مرد بود کعبه جو طفل بود کعب باز
چون توشدی مرد دین روی ز کعبه متاب.خاقانی.

فرهنگ فارسی

جوینده کعبه. طالب کعبه. زائر کعبه

جمله سازی با کعبه جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرکرا جستم چو من‌گمگشتهٔ تحقیق بود بی‌تکلف کعبه را هم در بیابان یافتم

💡 او شخصاً به داخل کعبه رفت و بت‌های کعبه را بیرون آورد و سپس عموم مردم مکه با او بیعت کردند.

💡 فرنگی‌طلعتی کز دین مرا بیگانه می‌سازد اگر در کعبه رو می‌آورد بتخانه می‌سازد

💡 جانب کعبه ام مخوان کعبه کجا و من کجا قبله من که عاشقم روی بتان مهوش است

💡 با من سخن از کعبه و بتخانه مگوئید کز هر دو مرا مقصد و مقصود شمائید

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز