کشته سوز

لغت نامه دهخدا

کشته سوز. [ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) ظرفی که در آن شمع را سوزانند و کشته گردانند. چراغدان.شمعسوز. ( آنندراج ): در خدمت شاه و تاج وارد اطاق مرصع خانه تاج الدوله شد که پشتی و مخده مرصع و مسند مرصع و متکاهای مرصع و دشکهای مرصع و کشته سوز و مجمرهای مرصع در آن اطاق بود. ( تاریخ عضدی ).

فرهنگ فارسی

ظرفی که در آن شمع را سوزانند و کشته گردانند. شمع سوز

جمله سازی با کشته سوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درد اندوه تعب قتل عطش سوز گداز بر تو ای کشته انواع ستم چون گریم

💡 توان به سوز جگر شمع کشته را افروخت ز آفتاب عبث ماه نور می‌جوید

💡 روز و شبم سوز وکش چو شمع که عاشق سوخته این مراد و کشته آن است

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز