کشته زار

لغت نامه دهخدا

کشته زار. [ ک ِ ت َ / ت ِ] ( اِ مرکب ) کشت زار. مزرعه: از آن چیزها نیز یکی آن بود که اندر خزینه فرش بساطی بود آن را باز کردندی و بدان نشستندی بدان وقت که اندر زمین سبزی و شکوفه نماندی و لب های آن بر کرانه گرداگرد به زمرد بافته بود هر که اندر آن بنگرستی پنداشتی مبقله خیار است یا کشته زاری. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).
تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زار
آنگه عیان شود که بود موسم درو.حافظ.نمیکنم گله ای لیک ابر رحمت دوست
بکشته زار جگرتشنگان نداد نمی.حافظ.

فرهنگ فارسی

کشت زار. و از آن چیزها نیز یکی آن بود که اندر خزینه فرش بساطی بود باز کردندی و بدان نشستندی بدان وقت که اندر زمین سبزی و شکوفه نماندی و لب های آن بر کرانه گرداگرد بزمزد بافته بود هر که اندر آن بنگرستی پنداشتی مبقله خیار است یا کشته زاری

جمله سازی با کشته زار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای همچو من بسی را عشق تو زار کشته وین دل بتیغ هجرت شد چند بار کشته

💡 تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زار آن گه عیان شود که بود موسم درو

💡 روی هوا ز رخنه کند پر نگار عکس جرم زمین ز کشته کند لاله زار تیغ

💡 کسی کو به من هست همراه و یار مراو نیز چون من شود کشته زار

💡 شب‌هنگام قارن به پییش نوذر رفته و از کشته‌شدن برادر زار می‌گرید.