لغت نامه دهخدا
کرم کش. [ ک ِ ک ُ ] ( نف مرکب ) کرم کشنده. کشنده کرم. قاتل الدود. قاتل الدیدان. هر یک از داروها که کرم روده کشد. ( یادداشت مؤلف ).
کرم کش. [ ک ِ ک ُ ] ( نف مرکب ) کرم کشنده. کشنده کرم. قاتل الدود. قاتل الدیدان. هر یک از داروها که کرم روده کشد. ( یادداشت مؤلف ).
کرم کشنده. کشنده کرم
{vermicide} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] دارو یا آفت کشی که از آن برای از بین بردن انواع کرم ها استفاده می شود
💡 سنگراه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان عنبرآباد در استان کرمان ایران است.
💡 لطف و کرم تو، جسم را چون جان کرد در خاک عمل بهتر از این نتوان کرد
💡 پوستاندازان (بندپایان، کرمهای لولهای، استوانهایها، غیره)
💡 ده نظر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بافت در استان کرمان ایران است.
💡 تو پادشاه گرامی و اهل فضل و کرم به شاعران فرومایه نیز این ندهند
💡 جهان لطف و کرم افتخار اهل قلم که نیست فضل و هنر را به از تو غمخواری