لغت نامه دهخدا
کرم نمای. [ ک َ رَ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) کرم نماینده. کریم. بخشنده. مکرم:
دریای کرم نمای صافی
خورشید فرح فزای صائب.انوری ( از فرهنگ فارسی معین ).
کرم نمای. [ ک َ رَ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) کرم نماینده. کریم. بخشنده. مکرم:
دریای کرم نمای صافی
خورشید فرح فزای صائب.انوری ( از فرهنگ فارسی معین ).
( کرم نما ی ) ( صفت ) کریم بخشنده مکرم: [ دریای کرم نمای صافی خورشید فرح فزای صایب ]. ( انوری )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شها! هوای نجف بر سر است«ترکی» را کرم نما و به سوی نجف ورا خوانش
💡 رواق منظر چشم من آشیانهٔ تست کرم نما و فرود آ که خانه خانهٔ تست
💡 رای آمدن ار نیست، رخصت رفتن کرم نما که درین ده نمی توان استاد
💡 ساختم چشم راست بهر تو جای راست شد جا کرم نمای و درآی
💡 اول به عاشقان رخ خویش از کرم نما بوسی ز لب حواله و آنگه عتاب کن