ارتعاد

لغت نامه دهخدا

ارتعاد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص )لرزیدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).ارتعاش. لرز. لرزه. لرزش. رعدَه. جنبش:
همچو قاضی باشد او را ارتعاد
کی برآید یک دمی از جانْش شاد.مولوی.|| مضطرب گردیدن. بی آرام گردیدن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - لرزیدن. ۲ - مضطرب گردیدن.

فرهنگ عمید

۱. لرزیدن، لرزش.
۲. مضطرب شدن، ناآرام شدن.

فرهنگ فارسی

بی آرام گردیدن، مضطرب شدن، لرزیدن
۱ - ( مصدر ) ارزیدن. ۲ - مضطرب گردیدن بی آرام گردیدن. ۳ - ( اسم ) لرز لرزه لرزش جنبش.

ویکی واژه

لرزیدن.
مضطرب گردیدن.

جمله سازی با ارتعاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کفی الدهر برداً لارتعاد مفاصلی ألست بکافٍ عبرهًٔ للافاضل

💡 هم‌چو قاضی باشد او در ارتعاد کی برآید یک دمی از جانش شاد

💡 این سخن چون گفت آن مرد اوفتاد بر در و دیوار آن دیر ارتعاد

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز