لغت نامه دهخدا
کرانه جویی. [ ک َ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) عزلت. ( یادداشت مؤلف ). گوشه گیری. دوری گزینی.
کرانه جویی. [ ک َ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) عزلت. ( یادداشت مؤلف ). گوشه گیری. دوری گزینی.
عزلت. گوشه گیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر سر عشق جویی، قاسم، ز دل طلب کن گنجیست بی نهایت، بحریست بی کرانه
💡 بهانه چه جویی کرانه چه گیری بیا در میان نه به حق هرچه داری