لغت نامه دهخدا
کج فرمای. [ ک َ ف َ ] ( نف مرکب ) کج فرما. کج فرماینده. که بر ناراست امر کند. که طریق صواب و صلاح نفرماید. که موافق صلاح نگوید:
کارها تنگ گرفته ست بدوی
روزه تنگخوی کج فرمای.فرخی ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 388 ).
کج فرمای. [ ک َ ف َ ] ( نف مرکب ) کج فرما. کج فرماینده. که بر ناراست امر کند. که طریق صواب و صلاح نفرماید. که موافق صلاح نگوید:
کارها تنگ گرفته ست بدوی
روزه تنگخوی کج فرمای.فرخی ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 388 ).
کج فرما. کج فرماینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به وقت گریه ام ای دل به خون مدد فرمای که بس که دیده من اشک ریخت بی نم شد
💡 نه ذوق نالهام بیتاب دارد نه غم محمل هوای پایبوس ناله فرمای جرس دارم
💡 گر بفرمایی که جان خواهم ز تو آنچه فرمایی به جان من آن کنم
💡 بُوم در پادشاهی داد فرمای به درویشان ز احسان کام بخشای
💡 دگر از خون دل ریش شرابم فرمای چون کباب از جگر سوختهام فرمودی