لغت نامه دهخدا
کبودوش. [ ک َ وَ ] ( ص مرکب ) نیلی رنگ. ( ناظم الاطباء ). کبودفام. کبودرنگ.
کبودوش. [ ک َ وَ ] ( ص مرکب ) نیلی رنگ. ( ناظم الاطباء ). کبودفام. کبودرنگ.
نیلی رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ستاره ایست خدا را که در زمین گردد که در هوای ویست آفتاب و چرخ کبود
💡 در پناه علم سبز تو با چهره زرد به تظلم ز بر چرخ کبود آمدهایم
💡 جهان را گر فراز و گر فرودست گل تیرهست یا دود کبودست
💡 گمان مبر که یکی چون فراق دوست بُوَد اگر هزار جفا آید از سپهر کبود
💡 به رنگ نیلگون خود را نموده ست که خوبان عرب را تن کبود است
💡 برگ بنفشه، چون بن ناخن شده کبود در دست شیرخواره به سرمای زمهریر