لغت نامه دهخدا
کباب گردیدن. [ ک َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) کباب گشتن. کباب شدن:
عشق تو با چار چیزم یار دارد هشت چیز
مر مرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب.فرخی سیستانی.رجوع به کباب شدن شود.
کباب گردیدن. [ ک َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) کباب گشتن. کباب شدن:
عشق تو با چار چیزم یار دارد هشت چیز
مر مرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب.فرخی سیستانی.رجوع به کباب شدن شود.
کباب گشتن کباب شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کباب مصرع صائب توان فیّاض گردیدن که از بوی کباب افتد به فکر زخم نخجیرش