کار در سر پیچیدن

فرهنگ معین

(دَ. سَ. دَ ) (مص ل. ) سرگردانی، آشفته شدن کار کسی.

ویکی واژه

سرگردانی، آشفته شدن کار کسی.

جمله سازی با کار در سر پیچیدن

💡 صرف نظر از مکان، بردگان زندگی سخت و تحقیرآمیزی را تحمل می‌کردند، اما کار در مستعمرات جنوبی از همه شدیدتر بود.

💡 حسن به ناگزیر کار در داروخانه را رها می‌کند تا از یک سو بدهکاری‌های پدرش را بپردازد و از سوی دیگر رونقی به توسعه قالیبافی بدهد.

💡 با چُنین حیرتم از دست بِشُد صرفهٔ کار در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته‌ام

💡 از گشاد کار در عهد ابد پیوند او بند اگر در بند کس دیدست در نیشکرست

💡 بالابر به ماشینی گفته می‌شود که به منظور حمل بار و نفر، یا کار در ارتفاع یا در خطوط تولید جهت انتقال بار و هم سطح‌سازی به کار می‌رود.

💡 هر که از آیینه ای بیند جمال کار خویش ما فروغ کار در پیشانی غم دیده ایم