لغت نامه دهخدا
( کار به جان آمد••• ) کار به جان آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کارد باستخوان رسیدن. کار بجان رسیدن:
عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
بیا بیا که ز تو کار من به جان آمد.( از تاریخ سلاجقه کرمان ).
( کار به جان آمد••• ) کار به جان آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کارد باستخوان رسیدن. کار بجان رسیدن:
عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
بیا بیا که ز تو کار من به جان آمد.( از تاریخ سلاجقه کرمان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم که کنم یادش تا دل به نشاط آید چون کار به جان آمد، خوش وقت فراموشی